۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۶, سه‌شنبه

اهداي هريكين به اوباما رئيس جمهور آمريكا توسط فعالين مدني باميان.


مکثی بر گذارشات روز چهار شنبه به مناسبت اهدای هریکین به اوباما!                         بصیر آهنگ
روز چهار شنبه 23 حمل 1391 خورشیدی، کابل پایتخت افغانستان شاهد اعتراض گسترده ی شهروندان بامیان بود. گروهی از شهروندان بامیان که در این حرکت اعتراضی سهم داشتند؛ فاصله 175 کیلومتری از بامیان تا کابل را پشت سر گذاشته بودند تا اعتراض شدید خود را نسبت به بی عدالتی و تبعیض حاکم  در کشور ابراز کنند.
شهروندان بامیان در این حرکت اعتراضی یک چراغ نفتی” هریکین” را نیز با خود با کابل آورده اند تا آنرا به بارک اوباما رییس جمهور آمریکا هدیه کنند. شهروندان بامیان می گویند امریکا و جامعه ی جهانی در افغانستان راه خود را گم کرده اند. از این رو آنها این چراغ ” هریکین” را به اوباما هدیه میدهند تا ایشان به عنوان رییس جمهور امریکا و شخصیت اول و تاثیر گذار در برنامه های جامعه ی جهانی در افغانستان راه درست را به کمک چراغ پیدا کنند. هماهنگ کننده ی این حرکت مدنی را گروهی ازفعالان مدنی بامیان به عهده داشتند. فعالان مدنی بامیان؛ دوسال قبل حرکت های اعتراضی شانرا در شهر بامیان شروع کردند. دلیل اعتراض های مدنی فعالان بامیان، تبعیض، بی عدالتی و بی توجهی عمدی مقامات دولتی نسبت به این ولایت بود؛ تبعیض و بی عدالتی که کماکان نیز ادامه دارد. آن زمان رهبریِ حرکت های اعتراضی در بامیان را جواد ضحاک “رییس فقید شورای ولایتی بامیان” به عهده داشت. شهروندان بامیان اعتراض مدنی شان را در کابل از مقابل ساختمان پارلمان شروع کردند، آنها از نماینده گان پارلمان و سنای افغانستان به عنوان نماینده گان مردم انتظار داشتند تا به این حرکت حق خواهی بپیوندند و به دولت فشار آورند تا به تبعیض، بی عدالتی و بی توجهی شان در مقابل مردم بامیان پایان دهند.عده ی از نماینده گان پارلمان ضمن قدر دانی از این حرکت مدنی بامیانی ها در جمع معترضین اظهار داشتند: ما امید واریم این گونه اعتراضات را در مناطق مختلف افغانستان شاهد باشیم. نماینده گان پارلمان تاکید کردند که در بسیاری از موارد بی توجهی دولت وعدم رسیدگی به مشکلات مردم بامیان عمدی بوده است".
بصیرآهنگ درین نوشته اش عنوان و موضوعات جالب چون: درد دایمی بامیان و بامیانها،" بامیان در قلب افغانستان قرار دارد. این ولایت علاوه از اینکه از نگاه جغرافیایی به عنوان مرکز ونقطه ثقل افغانستان شناخته می شود؛ یک پایتخت فرهنگیِ نیز می باشد. زیرا زمانی بزرگترین تمدنها و ادیان جهان در این سرزمین به هم می رسیدند. اما این ولایت از اینکه تداعی گرِ نام هزاره است، همواره از سوی حاکمان مستبد و قوم محور افغانستان، مورد ستم و تبعیض قرار گرفته و در بسیاری جهات حتا جلوی رشد آن نیز گرفته شده است. در زمان نه چندان دور درقلب آتشین و تپنده ی بامیان، پیکره های بلند قامت و باشکوه بودا سر به سینه ی آسمان می ساییدند.
 مجسمه هایی که بلند ترین وباشکوه ترین پیکره های بودا در جهان بودند و مردم هزاره ی بامیان به این پیکره ها به عنوان سندِ زنده و سمبل تاریخی و فرهنگی شان افتخار می نمودند. اما گروه طالبان پس از اشغال این ” سرزمینِ آفتابِ درخشان” این سند تاریخی و هویتی_ فرهنگی مردم هزاره را نابود نموده و مردم بامیان را به جرم هزاره بودن با خشن ترین و غیر انسانی ترین وجه
همراه با آزار و شکنجه قتل عام نمودند. طالبان در آن وقت حتا خانه های مردم هزاره را در این سرزمین تخریب نمودند.
اکنون یازده سال پس از سقوط طالبان و بوجود آمدن حکومت جدید در افغانستان، تاهنوز وضعیت مردم بامیان تغییر نکرده است و حتا شهروندانی بامیانیِ که در زمان حاکمیتِ جهل و فاشیزم طالبان، خانه های شانرا از دست داده بودند، تاهنوز که هنوز است، نتوانسته اند صاحب خانه و کلبه ی حقیری شان باشند. اکنون در کنار بودایی منفجر شده بامیان صد ها خانواده باسخت ترین شرایط زندگی در غارهای که صد ها سال قبل پدران شان برای نیایش ساخته بودند، زندانی زندگی هستند"،تاریخچه حرکت های مدنی در بامیان ومشکلات جاری بامیان اشاره نموده است وی درین نوشته اش از قبیله گرایان دگم اندیش میپرسدکه:" آیا این درد آور نیست که یک کودک بامیانی که به کشورش عشق می ورزد، از گرسنگی و سرما بمیرد. در حالیکه رییس جمهور کشورش به انتحاری های پاکستانی طالبان صد ها هزاره پول بیت المال را هدیه داده و آنان را بدون بازخواست قانونی از زندان رها می کند تا دوباره خون بریزد وانسان افغانستانی را آماج قرار دهد؟آیا با این گونه تبعیض حاکم می شود به فردای بهتری در یک کشور واحد چشم دوخت؟آیا می شود در یک جغرافیا و یک کشور واحد عده ی همیشه بتازند و غارت کنند و عده ی دیگری فقط تحمل کنند و قربانی دهند؟...آقایان حوزه واعظی ،نصرالله پیک و نجیب الله مسافر هر کدام نوشته های وزین ی را در پیرامون صدای مدنی و حق خواهانه ی بامیانها نوشته بودند،ما ناچار فقط نام میبریم،...امابرادر وخواهر! سوال احساسی انجاست که کی؟ و در چه زمانی مردم ما برای احقاق حقوق شان  بشکل فراگیر بپا خیزند؟ واموال وحقوق از دست رفته شان را از کام استبداد و مغذوبین درآورند؟ما از فعالین مدنی و انسانهایکه صدای عدالتخواهانه ی مردم را بلند میکنند حمایت وتشکری میکنیم.

گفتگوي با خانم طيبه خاوري.......


گفتگوی با خانم طیبه خاوری یکتن از فعالین حقوق زن در بامیان در رابطه به کشتار زنجیره ای هزاره ها در کویته پاکستان.

گفتمان دانشجو: خانم خاوری تشکر ازینکه وقت تانرا در اختیار گفتمان گذاشتید.
خانم خاوری: تشکر از گفتمان دانشجو که همیشه در رابطه به بحث گرفتن مسایل و مشکلات مردم شان تلاش مینماید.
گفتمان: خانم خاوری از آنجاییکه شما در جریان هستید کشتار هزاره ها در کویته پاکستان بصورت سیتماتیک و هدفمندانه جریان دارد خواستیم نظرشما را درین رابطه داشته باشیم.
خانم خاوری: من برای این که هزاره ها را قتل عام میکنند دلیلی نمیبینم که از لحاظ انسانی به آن دلیلی را ارائه کرد.  اگرما بخواهیم در رابطه به کشتار هزاره های کویته صحبت کنیم نیازمند یک مرور تاریخی_سیاسی در رابطه به مردم هزاره هستیم که من درین قسمت میخواهم با استفاده ازفرموده های دو تن از هزاره های کویته که قبلآ در مصاحبه تلفونی با رادیو پیوند داشت، به گفته هایم پشتوانه ی بیشتر ببخشم، قرار گفته های آقایان احمدعلی کهزاد معاون حزب دموکراتیک هزاره و قادرنایل روزنامه نگار وفعال مدنی هزاره های کویته، غرض کشتار هزاره ها را در کویته روی چند موضوع ارایه کردند. اول فرض براینکه اگر در کشتار هزاره ها حکومت پاکستان نقش داشته باشد، همانا استفاده از کشتار هزاره ها برای نا امن جلوه دادن بلوچستان و ضعیف ساختن گروه های آزادیخواه بلوچ و درگیر ساختن هزاره ها با بلوچ ها هستند که از لحاظ تاریخی بلوچ ها نیز مانند هزاره ها محروم بوده اند.اگرفرض را بر این بگیریم که هزاره ها قربانی سیاست های دو کشور که از لحاظ تاریخی باهم مشکل داشته اند و هر یک حامی گروه های تندرو در منطقه هستند، اما اینکه این گروهای جنایت کار وخون آشام تاریخ واین عصر، چرا دست به چنین اقدامات فجیعی می زنند، این را باید از دولت پاکستان پرسید.
آیا این بی کفایتی دولت پاکستان نیست  که بنا بر عدم رضایت گروهای چون لشکرجنگوی، طیبه، سپاه صحابه ویا مردمی که از دولت فاصله میگیرد، چون دولت را از خود ندانسته ویابرای حق خواهی خودبه پا خواسته اند ویا، آیا این هم جزیی از برنامه های سنجیده خود دولت مردان آنهاست که به بهانه های متفاوت بدون اینکه خود را در گیر نمایند اهداف تعیین شده خود را به مرحله اجرا می گذارند .من دلیلی نمیبینم که آن مردم را این گونه قتل عام نمایند جز اینکه آن انسانهای بی غرض وهزاره اند. یگانه جرم آنها همین هزاره بودن آنها ست. من دلیل‌کشته شدن هزاره ها راچه در افغانستان و چه در پاکستان صلح دوست بودن شان را میدانم چون هزاره ها همیشه خواهان صلح وعدالت هستند،همیشه قناعت داشته اند ،همیشه صادق وامین بوده اند.
            هزاره  به این دلایل کشته میشوند .هزاره به خاطر اینکه دنیا در صلح وارامش باشد وانسان مانند یک انسان زندگی نماید و گرگ همدیگرنباشند، قربانی میشوند وباید گفتکه گروه های مشخص می خواهند در قسمتهایی از پاکستان وافغانستان،صاحب دولتی مستقل شوند که به نام خودشان باشد یعنی پشتونستان وبرای احیای آن باید از روی جنازه مردم هزاره بگذرند. پلان ناکام مانده جلادان وخونخواران قرن حاضرکه با طالبان میخواستن یک نسل کشی سراسری ویا پاک سازی قومی_مذهبی راکه درافغانستان میخواستن تطبیق کنند اما شکست  درافغانستان رانصیب شدند، اما اهداف این گروه تروریستی وشیاد طالبانی وبنیادگرایانه تا اکنون ادامه دارد واین در حالی است که  در مکاتب دینی پاکستان طالبان بصورت رسمی پرورش مییابند وافراد متعصب مذهبی را تحت ایدئولوژی خاص برای انتحار، ترور و نسل کشی تربیه میکنند وآنها را به شکل انتحاری به قول خودشان برای جهاد در افعانستان میفرستادند،که همین گروه جهادگر حال تبدیل به هیولایی شده که حتی دولت پاکستان نیز به عجز آمده ومشخصا به مردم کشورش که برای امنیت، تظاهرات وهم آیی ها را انجام میدهند پاسخی ندارد!!! پلان سیستماتیک قتل عام مردم هزاره نه تنها در دوران سیاه طالبان بود بلکه تا کنون نیز ادامه دارد ودلیل این ادعای ما طی اعلامیه ای که اخیرآ و هراز چندگاهی نشروپخش میشودتوسط لشکر جنگوی وسپاه صحابه در روزنامه جنگ پاکستان میباشد،که درآنجا بصورت صریح بیان نموده که هزاره هااز این سرزمین پاکسازی شوند،گرچندقبلا مردم هزاره کویته پاکستان به دلیل شیعه بودن مورد قتل وترور قرارمیگرفتند.
اماحال بصورت مشخص و هویدا بخاطر هویت قومی و اتنیکی شان میشوند.
گفتمان: با مدنظر گرفتن گفته های شما در رابطه به سوال قبلی خانم خاوری شما راه حل این آفت اجتماعی را درچه میدانید؟
خانم خاوری: اولین چیزی که میتوان برای پاسخ به این سوال گفت این است که مردم هزاره در هرجای دنیا که هستند باید متحد وواحد گردند مسئولیت عظیم انسانی ووجدانی خویش را درقبال یکذیکر دریابند ودرکنار هم به مانندکوهی استوار قرار گیرند ویک بنای محکم از عدالت خواهی وهم پذیری را بسازند، بدون اینکه در نظر بگیرند هزاره های فلان جا هستند چون هزاره، هزاره هست ودر هر جایی که زندگی نماید هزاره میباشند.این در کنار هم قرار گیری ها به معنای نشان دادن هزاره نیست بلکه بلند کردن صدای رسالت انسانیست.
دوم اینکه اگر مشخصا به کویته اشاره نماییم در گام نخست این اقدام متوجه دولت پاکستان میباشد زیرا حکومت به عنوان بزرگترین ارگان امنیتی یک کشور باید طبق قانون به وظیفه اش عمل نماید. در جامعه ای که در آن حاکمیت قانون نباشد واوضاع متشنج در هر نقطه آن حکمفرما باشد نشانه ضعف حکومت و دولت آن جامعه را نشان میدهد و تامین امنیت برای ساکنین یا شهروندان هر مملکت وظیفه اصلی وبنیادی حکومت آن کشور است که دولت پاکستان در این زمینه بسیار بی تفاوت است وهمین ضعف دولت پاکستان گروه های مخالف دولت را از هر گوشه وکنار قوت بخشیده تا به هر اندازه که میلشان است دست به بینظمی واغتشاش بزنند ونه تنها سبب گردند تا امنیت ولایات متفاوت پاکستان برهم بخورد بلکه مردم ومخصوصا هزارهها به ناچار اقدام به مهاجرت وترک وطن نمایند،چون هزاره ها مردم آسیب پذیر ومجبور اند.سازمان ملل متحد ونهادهای حقوق بشری جهانی ومدافعین حقوق بشر باید پاسخگوی این رفتار وحشیانه وبه دور از انسانیت این گروه فاشیست باشند مخصوصا سازمانهایی که دم از مدیریت جهانی میزنند باید پاسخ بگویند که به کدام دلیل این مردم در این دوره قتل عام  میشوند ودر رفع این اعمال اقدام جدی نمایند .
درقسمت بعدی بایدگفت که سیاست مداران هزاره وبزرگان ورهبران جامعه هزاره در پاکستان وسایر نقاط جهان بیش از پیش متوجه اعمال وافکار سیاسی حاضر در منطقه باشند وبا هوشیاری وآگاهانه تصامیم را در رابطه به هزاره ها و جامعه هزاره بگیرند زیرا فکر واندیشه سیاسی بنای تمامی نیازها در هر جامعه امروز میباشد وامریست مهم .
دولت افعانستان وپاکستان هرچه سریعتر معضله دیورند را حل نمایند تا با این اقدام هم هر دو کشور وهم مردمانی که در دو طرف این خط زندگی می کنند از سرگردانی وسردرگمی نجات یابند.
گروه تروریستی وحیوان صفت طالبان که عامل مهم این قتل عامهای سرسام آور میباشد متهمین اصلی این قضایا درمنطقه بوده که باید عاملین اصلی این قتل عامها هرچه زودتر محاکمه گردیده وبه سزای اعمالشان برسند .
در آخر باید گفت نه تنها هزاره ها بلکه تمامی آنانی که به انسانیت می اندیشند و پیرو حق و عدالت هستند گرد هم آمده وبا پیمانی متعهد به سرنگونی جلادان وخون خواران بپردازند .
بهترین آرزوی ما رسیدن به عدالت وامنیت در تمامی جوامع بشری ورفاه واسایش تمام مظلومان دنیا وسرنگونی گروه های مستبد وجنایت کار در تمام دنیا ودیدن رنگ زرد جنایتکاران در پشت میز محاکمه  در معرض عام میباشد.
  گفتمان: تشکر خانم خاوری ازینکه  لحظه برای خودما ومردم ما گفت وشنودی داشتیم.
خانم خاوری: تشکر از شما واز دست اندرکاران ماهنامه شما.

۱۳۹۰ آذر ۲۷, یکشنبه

مروری بر زندگی مرد سیاست و هنر

قلم پردازی راجع به زندگی مردان که آزادانه و با غرور زیسته اند بسا مشکل وحتی ناممکن است ویا برای من که در آن سطح علمی نیز نیستم بسیارهم مشکل است اما شناخت و عشقی که نسبت به سران و نخبگان ملتم دارم مرا وامیدارد که مسولیت ام را در سطح توانم ادا نمایم.این بار تصمیم برآن شده است که گوشه از زندگی مرد هنر و سیاست را از هزاره های کویته یعنی شهید حسین علی یوسفی رهبر فقهید مردم ما در آنسوی دیورند لاین را بررسی نماییم .
شهید حسین علی یوسفی در یک خانواده ی میانه حال از لحاظ اقتصادی دیده به جهان گشود.بصورت معمول در سن هفت سالگی  راهی مکتب شد،و با اخذ مدرک ماستری در رشته بزنس و اقتصاد از دانشگاه بلوچستان فارغ شد...یوسفی از آوان جوانی دلچسپی خاصی به تاریخ و فرهنگ مردمش داشت،و در سفر های که در چندین کشور امریکای و اروپای داشت سیمنارهای راجع به جغرافیا،تاریخ ،فرهنگ مردم هزاره ارایه نموده بود، که توجه افراد محقق و مورخ خارجی را جلب تاریخ و فرهنگ هزاره هانمود،یوسفی در تمام کشورها با لباس خاصی هزارگی سفر مینمود.یوسفی کارهای فرهنگی_سیاسی اش را از درون فدراسیون دانشجویان هزاره شروع نموده بود ...و شهید یوسفی در کنار نوشتن نمایشنامه ،درامه ،شعر و طنز خود نقش نیز بازی میکرد،درامه های یوسفی در ظاهر گرچند خنده های را بر لبان بیننده جاری میکرد اما در باطن بیانگر درد،و یک واقعیت تلخ جامعه و تاریخ ملت ما بود،یوسفی نابهنجاری های جامعه اش را در قالب طنز و شعر به دست اصلاح میگرفت ومیکوشید تا سنت های ناپسندمردم را برایش بدیل امروزی وخوبتری بدهد،یوسفی سخن پرداز ماهر و توانای بود که اکثرمردم  او را استاد سخن خطاب میکرد، وی  در تمام جلسات  آخرین سخنران  بود همه انتظار قرار گرفتن یوسفی را در پشت استیچ میکشیدندو یوسفی گریه و خنده را با هم یکجا میکرد گاهی یوسفی چنان اعمال ددمنشانه ی حاکمان را به نقد میگرفت که خنده ها را جاری میساخت و اما گاهی چنان پر جذبه از محرومیت و بی خبری گذشته مردمش سخن میگفت که همه بی اختیارانه اشک میریخت،یوسفی با زبان ساده و همه فهم توره میگفت یوسفی هیچگاه برای خشنودی کسی گپ نزد و حقیقت را قربانی مصلحت ها نکرد او نترس و برای مردمش سخن میگفت ،صداقت و راستی سخنان او را می شد در تون صدا و فریادهایش که بدون مکثی فریادمی زد مشاهده نمود،کسی را ندیده بودم که در موقع سخنرانی یوسفی جانش کرخت نشده باشد چون یوسفی همیشه بعد از آزادی از زندان آجیران ... مانند پدر و پیشوایش برای تاریخ میگفت از درد و ستمی که بر هزاره رفته بود.هزاره ها که بعد از سالیان دراز تازه دارایی چند باسواد و روشنفکر دانشگاهی راکسب نموده بود،  دشمنان نیز دامهای دیگر را برای شکار پهن نموده بودند.این دوران که مصادف بود با بقدرت آمدن گروه های خلق وپرچم در افغانستان و اختطافات چهره های ماندگار  ملت ما چون شهید اسماعیل مبلغ ،شهید غرجستانی،و... ،شهید یوسفی با چند تن از هزاره های کویته راهی افغانستان میشود تا با سران ، تحصل کرده گان و روحانیون هزاره نشست نموده و روی راهای برای نجات هزاره ها صحبت نماید. اما دست های بیگانه و اجیر شده گان ... واز خود بیگانه شده گان نه گذاشتند که هزاره ها به حیثیت که شایسته شان بود برسند،شهیدیوسفی با شهید اکرم یاری رهبر فقهید جنبش جوانان مترقی افغانستان دیدار وگفتگو نموده بود و موضوعات تاریخیهزاره ها رابا رفیق یاری  در میان گذاشت، وی که به حیث ترجمان  گروپی از خبرنگاران خارجی را نیز یاری   مینمود هدف اش این بود که تا هزاره ها را با جهان ارتباط دهد و از این سوراخ کوچک بیرون بکشد.اما بدبختانه شهید یوسفی توسط اجیر شده گان ریال و تومان در سرمای سرد هزارستان مدت طولانی را در زندان در جاغوری سپری نمود که تا آخر عمر از بیماری جلدی که از آن زمستان برایش اهدا شده بود رنج میبرد،شهید یوسفی  که یکی از چهره های برجسته تنظیم نسل نو هزاره مغل بود در سرما های سرد که بامیان در محاصره دشمن قرار داشت از کویته در خدمت مردمش میشتافت در سردی ودر غم ها شریک ملتش بود.شهید یوسفی برای یکبار به حیث کنسلر ناحیه هزاره تاون در کویته  انتخاب شد،وی بانی حزب ملی هزاره ها در پاکستان(هزاره دموکراتیک پارتی)بود ...شهید یوسفی هر جایکه نام و آدرسی از یکی بزرگان هزاره میافت به سوی آن میشتافت تا راه چاره ی برای پایان درد  تاریخی مردمش یابد،او با سلطان علی کشتمند  نخست وزیر اسبق افغانستان در لندن دیدن نمود و از او و تجربیاتش در رابطه به سر پا ایستاد نمودند یک ملت استفاده نمود که تاثیر یوسفی رابر آقای کشتمند بعدآ در تسلیت نامه اش در روز شهادت یوسفی عزیز شاهدبودیم که استاد کشتمند از یوسفی به عنوان فرزند راسخ ونستوه هزاره یادنموده   بود .وبا تک تک سران هزاره گفتگو نمود، تا راه درست و عقلانی را برای هزاره ها دریابد..،یوسفی بابه مزاری را الگوی مبارزاتیش و شخصیت مورد نظرش توصیف مینمود.یوسفی در درامه های چون :آزره بزکشی شده،الخاتو،مایندر خنتوما،...ونوشته هایش مانند ای بیراریه،بزچینی،جمع آوری بیش از پنج هزار ضرب المثل هزارگی و...خدمت والای را برای جامعه هزاره نموده است .یوسفی یک فرد دموکرات ولبیرال بود.یوسفی به ارزشهای ملت اش ارج می گذاشت و خود را مسول حفظ آن میدانست."ما صد کرد بومروم ،صد کرد زنده شونوم از آزره بودن خو تیر نیستوم و د کدم کتاب دونیا نبشته شده که قوم دوستی کفره!"شهید یوسفی در رابطه به آگاهی و بالا رفتن سطح شعور سیاسی هزاره ها با جوانان کار می کرد و جوانان را همیشه تشویق به کارهای حیاتی مینمود،یوسفی زبان درشت و تندگوی داشت که طنز به زیبای آن می افزود که شباهت گفتاری در سوچه گویی و روک وپوست کنده گویی بین شهید ضحاک و شهید یوسفی به وضوح قابل ملاحظه بود..چندگفته ازشهیدیوسفی:"او مردم کس دیده که آهن ده چو هولدینگ شونه!اگه نموشه بوگید که چطور تایز هندو ده شیعه سم مییه"."او هزاره های پاکستان اگه امی هزاره های افغانستان نمی مد زیبون شمو رقمی زیبون جن میگشت"."او بچه کابلی تو که ادعا دریی که زیبون تو دری یه بیه سه کلمه آزرگی ره مه موگم ده کابلی بوگی باد از او مه پگ عمر خو ره دری موگوم" شهید یوسفی در تمام عمر غرور هزارگی را برای هزاره ها ارزانی داشت وی انسانیت را دوست واز گاندی رهبری عدم خشونت توصیف ها وآموزه های یاد داشت .او پیوندی نا گسستنی را در بین ملت های تحت ستم میدید.شهید یوسفی در حالیکه تازه مخاطبان خوبی برای گپهایش دریافته بود، کوردلان عصر و جنایت پیشه گان زمان و شبح انسان ها او را از جامعه اش جدا نمود در صبح گاهی 26 جنوری سال 2009او را در دفتر کارش واقع جناح رود کویته مورد حمله قرار دادند.یوسفی از جمع هزاره ها رفت اما پندارهای نیک اش چراغ راه مردم اش شد ویادش گرامی ،راهش جاودان باد.

۱۳۹۰ مهر ۱۸, دوشنبه

سیری بر زندگی دو چهره ماندگار




تاريخ ملتها داراي فرازونيشب هاي هست كه آن ملتها در برابرش ايستادگي نموده اند ويا هم از اثر آن در گودال فراموشي تاريخ دفن شده اند، ملتهاي كه خاطره جمعي شان را فراموش ميكنن و حافظه  تاريخي ندارند از همه زودتر نابود ميشوند.كه در كل ميتوان گفت كه ملت ها بالندگي وسر فرازي شان را مديون رهبران وگردانندگان قدرت سياسي،اجتماعي،فرهنگي واقتصادي شان ميباشند،در واقع موتور تحول وتكامل يك جامعه وابسته به چگونه انديشيدن همان ملت و كارآيي رهبران شان هستند، ورهبران بايد اگاه به امور وصاحب قوه تفكيك بين نفع وضرر ملت شان باشند و درپي خير وسعادت مردمي باشد كه او را شايسته دانسته و به آن سمت گماشته اند،رهبر خوب همان سخنگو و مفسيري آرمان همان ملت هست
و ملت ما كه هميشه در تاريخ بعد از ايجاد سرزمين بنام افغانستان به حيث يك ملت هميشه در نقطه مقابل قدرت حاكمه پنداشته شده و ازتمام مزايا و داشته هاي اجتماعي، سياسي واقتصادي اين حيطه محروم ودور بوده است، اما در طرف ديگر قضيه نبرد آزادي خواهي و تساوي حقوقي از طرف اين ملت و چهره هاي نادر مطرح شده میباشد که آنها تا پاي جان براي تحقق آن كوشيده اند وخواهم كوشيد، و ما خواستيم يادي كنيم از دو چهره درخشان اين ملت و از ستاره گان  كهكشان عدالت و مقاومت چون تمام تحقیقات در اين سطور نميگنجد، اما شما و بايد صفحات كه توسط قلم بدستان مهار و چهره دست ما مشق شده بخوانيد و اطلاعات خويش را راجع به تاريخ و تاريخ سازان تان تكميل نمايید... این دوچهره:
1- وكيل اكبر خان نرگس: وي در سال 1307 ه ش در دره نرگس والسوالي پنجاب در يك خانواده بانفوذ ويكي از سران هزاره متولد شد، اكبر خان نرگس داراي سوادي بالا و مطالعه گسترده بود كه پدر تاريخ معاصر هزاره (كاظم يزداني)او را حافظ تاريخ هزاره لقب ميدهد، حاج كاظم ميگويد:كه خان داراي انديشه باز و اگاه و تاريخ دان بزرگ بوده ومطالعه وافر راجع به تاريخ  ملل داشته است، خان در باسواد شدن و اگاه شدن مردم كوشش هاي فروان را نموده است. بطوري مثال به  ايجاد اولين مركز تعليمي در والسوالي پنجاب اشاره كرد كه از اين مركز بيشترين اهل فكر و قلم اين خيطه به نور روشنايي منور شده اند، از نمايندگي تاريخي و واقعي وكيل در دور نهم شوراي ملي  و در اين دور كه از سالهاي 1334-1336ه ش وكالت واقعي از مردم و ملت اش نمود، در بيانيه تاريخي كه  وكيل خان خطاب به صدراعظم پيشنهادي شاه ميكند از فقر مردم و سيتم ناعادلانه شاه در بين رعيت اش انتقاد ميكند بايد به ديد احترام نگريست، وكيل خان يكي از دردمند ترين چهره هاي ملي ملت ماست كه در تاريخ ملت ما تكرارش به ندرت اتفاق افتاده است، وكيل خان از ماليات كمرشكن دولت بر مردم هزاره انتقاد نموده و ماليه را كه بنام خسبٌري بود آنرا لغو نمود، از فصاحت و درايت كه خداوند براي وكيل خان داده بود وي براي بيان حقايق در مقابل زورمندان از آن براي منافع ملت اش بكار برد كه هيچگاه كوچكترين چشم پوشی هم نكرد، وي بارها ميگفت كه"ملت كه دربين خودش به دو دستگي و درجه اول و درجه دو و ...شود دوام نخواهد آورد" خان وكيل مدتي را در خانه ماند اما بنابر درخواستهاي مكرري بابه بزرگ از خان  در آن شرايط حساس و حيات بخش كه رهبرشهيد بابه بزرگ باني جريان سبز عدالتخواهي در پي اتحاد قوم و ارايه راه حل براي عبور از بحران آنروز بود نيازمند به تجربيات اين عالم و خردمند بزرگ بود، وكيل خان كه يكي از طراحان اصلي نظام فدرالي بود، رهبري شهيد از وكيل خان ميخواهد كه براي تحقق اين امر گامهاي عملي را بردارد، كه وكيل خان سفرهاي را انجام دادتا بتواند ديگر اقوام تحت ستم را براي تحقق اين امر گرد هم آورد كه در اين قسمت موفقيت هاي را نيز نصيب شد ازجمله جنرال عبدالرشيد دوستم را براي فدرالي شدن نظام قانع ساخته بود "كه اينك ما به وسعت انديشه آن بزرگ مردان پيبرده ايم" وكيل نرگس در دوره حيات اش زحمات بي نظير را كشيد تا بتواند روزنه هاي اميد را بروي اين ملت در بند باز نمايد، وكيل نرگس با جمع از چهره هاي مطرح  ملت سفري را در تنظيم نسل نو هزاره مغول كوئته پاكستان داشت و در آنجا با سران هزاره پاكستان راجع به روابط بين هزاره هاي آ نسو واين سوی مرز داشتند. سرانجام وكيل خان در سال 1378/01/11 در شهر كراچي پاكستان دار فاني را  وداع گفت، روحش شاد ويادش گرامي...
2-  وكيل شهيدجواد ضحاك: وي در سال 1346/05/16 ه ش دريك خانواده ميانه حال و روحاني در والسوالي يكه ولنگ ديده به جهان گشود، وكيل ضحاك چهار سال بيش نداشت كه پدرش دار فاني را وداع گفت، با اوج گرفتن ترور و دهشت دوره تره كي برادران بزرگتر وكيل ضحاك راه مهاجرت را در پيش گرفتند و راهي ايران شدند، وكيل ضحاك جواني بيش نبود که با رهبري شهيد آشنا ميشود و اوج عشق وكيل ضحاك نسبت به پيشوا و پير خردمند تاريخ  را نميشود در هيچ قالب گنجاند، جواد شهيد ازهمان اوايل در خدمت بابه بزرگ مشغول به ايفاي وظيفه ميشود، با ورد رهبر شهيد در افغانستان وي نيز همراي تيم رهبر بود، كه از ماندن شش ماه با رهبر در دشت هاي سوزان  بكوا روايت هاي داشت، جوادشهيد به حيث سكرتر بابه بزرگ و در جريان مقاومت در سنگرهاي عدالتخواهي در غرب كابل وي مسئول مخابره شخصي رهبر شهيد بود وشهره اش را با" مهتاب" در بين جوانان و بچه های دفاع و هويت كسب ميكند، شهيد ضحاك اهل راز دل مزاري  يا به قول يكي از برادران(كتاب ناخوانده ي مزاري بزرگ )بود، جواد را رهبر شهيد فرزند اش خوانده بود كه خواستگاری و ازدواج جواد نيزتوسط رهبر شهيد انجام و تدارك داده ميشود. اما بعد از يتيمي ها واز همه يتيمتر اهل بيت، ياران و فرزندان رهبر شهيد، ضحاك هميشه حسرت نبودنش در هنگام شهادت با پيري انقلاب بابه بزرگ را ميخورد، با رانده شدن طالبان از اريكه قدرت شهيد ضحاك وارد زندگي اجتماعي شد، با كانديد نمودنش در انتخابات شوراي ولايتي باميان با جايگاه و محبوبيت كه دربين مردم داشت موفق شد تا در شوراي ولايتي راه پيداكند، ودر دو  دور انتخابات شورا موفقيتش بيانگر  راز بزرگی بود كه وي براي سه بار سمت رياست شورا را نيز به عهده داشت، وكيل ضحاك با لحن درشت و انتقاديی كه داشت در دفاع از حق مردمش خوب استفاده كرد، وكيل ضحاك از كم كارهاي دولت درمناطق هزارستان و بالخصوص در قلب اين جغرافيا اعتراض مينمود، با جمعي از دوستانش هر از گاهي كه نياز احساس ميشد نيشخندها و حركتهاي مدني و نمادين را انجام ميدادند تا بصورت مدني حقوق مردمش را مطالبه كند، وكيل ضحاك هميشه از تاثير بيمانند اشخاصي   ذيل در زندگي اش ياد ميكرد، ابراهيم خان گاوسوار، عبدالخالق هزاره، شيرين هزاره، وكيل اكبرخان نرگس و رهبر شهيد مزاري بزرگ، اينها الگوهاي بودند كه شهيد ضحاك اعمال آنها را الگوي چگونه زندگي كردنش  قرار داده بود، وكيل ضحاك در اجلاس روساي شورا هاي ولايتي در هرات از توزيع و تعصب در تصويب بودجه سالانه انتقاد نمود كه در آخرين مصاحبه هايش هويدا است، اما كوردلان انسان سيتز در  17 /03/1390 نهالي عدالتخواهي دست شانده بابه مزاري را با تبر بيداد و جهالت از بيخ در آوردند، وملتي را سوگوار و وادي را خونين كردند، كه بعد او سرو هاي اين ديار ناآشنايي را با ما از سرگرفته است. راه شان سبز و آرمان شان جاودان باد.